شما وقتی یک انسان را بد بدانید و له کنید و له کردن و مارک زدن آن شخص را جنایت کرده اید زیرا اول آبروی آن انسان را بردید و جای تکامل آن تدافع شدید.بعد مارک زدید بعد له کردید و ترد کردید این خیلی آسانست جنایت کردن روحی.اما در بعد آن اگر بشریت تکامل گرفت یک آدم که خورد شده خدایی نکرده و همه شاخه هایش زده شده به این سمت رود که انسانها آن شخص اشخاص را درمان روحی کنند یعنی رشد بذر دوباره دهند.این هنرست و الا له کردن که آسانست. رضایت خدا یعنی اینکه در تحول دیگری سهیم باشیم.اما شما حس خوب را به دیگری بدهید و تفکر خوب اگر شخص که در منجلاب سیاهی هست روشن نشد و روشن نشدو کار کردید و زنجیره انسانی خود آن شخص هست که در آن لجبازی به از بین بردن ماهیت و شخصیت و وجودیت خود کوشاست. پس مثال شمعی باشید که شمع درون دیگری را روشن کند و خدا کند این پذیرش از برخورد تاثیر پذیر شما روشن در چراغدان اطراف شود.زیرا آنکه در خود شمعی را روشن میکند فقط خود را روشن کرده و آنکه دیگری و دیگران را رشد روشنی دهد این روشنایی را در زنجیره وسیعی گذاشته است.